عبد الرحمن جامي

مقدمة 41

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

وجوه افتراق مكتب مشاء ومذهب اشراق بسيار خوانده وشنيده‌ايم كه در مثل ابن سينا پيرو مكتب مشاء وشيخ اشراق مؤسس يا پيرو مسلك اشراق است وبه اختصار گفته شده است كه مشائيان پيرو استدلال ونظر هستند واشراقيان منكر ارزش مطلق نظر واستدلالهاى عقلىاند وپيرو ذوق واشراق هستند . امّا همواره اين پرسشها مرا به خود مشغول داشته است كه : آيا منشأ وسرچشمه اختلاف ميان دو مكتب در چيست ؟ ونتيجة اين اختلاف در چه مسائلي پيدا مىشود ؟ وآيا مسائل مورد اختلاف اين دو طريقه كدام است ؟ . آيا هر دو طريق وأصل به مطلوب هستند منتها يكى مشكل وپيچيده‌تر وطولانىتر از ديگر است ؟ وهر فيلسوف بر حسب ذوق ودرك خويش يك طريقه را پيروى مىكند . يا چنين نيست بلكه دو مكتب كاملا متفاوت هستند ونتيجة بحث آنها دو چيز مختلف است ؟ يا اينكه أصولا يك طريقه خطاء واشتباه است وبه مطلوب نخواهد رسيد ، وتنها راه صحيح طريقهء ديگر است ؟ اگر فرض أخير درست باشد ، أصولا يكى از دو مكتب يعنى آنكه در واقع صحيح نيست نمىتواند فلسفه باشد بلكه سفسطة است وپيروان آن در جهل مركب هستند . گاه ديده مىشود كه در بعض كتب يا رسالات فلسفي سعى شده است كه ميان دو مكتب فلسفي از لحاظ روش وطريقهء بررسى مسائل فرق گذاشته شود . خلاصه گفتار اين جمع چنين است كه مىگويند : جويندگان حقيقت وطالبان علوم ومعارف حقيقي به چهار دسته تقسيم مىشوند : 1 - حكماء يا فلاسفه مشاء 2 - عرفاء يا فلاسفه اشراق 3 - متكلمان 4 - صوفيه . در توضيح فرق ميان اين گروهها گويند كه اگر طالب حقيقت تنها از راه استدلال عقلي پيروى مىكند وبه هيچ امر ديگرى ارج واعتبار